شمال دی 92
این هفته هوا خیلی الوده بود اخر هفته هم که به خاطر 28 صفر تعطیل بود دینا هم دوباره سرفه هاش شروع شده بود که دکتر گفت به خاطر آلودگیه ما هم تصمیم گرفتیم یکشنبه صبح زود بریم شمال منم به مهدش خبر دادم که دی ماه کلا نمیارمش مهد تا حالش بهتر شه.دینا از شب تب کرد صبح با همه وسایلمون رفتیم بیمارستان عرفان. دکتر برای سومین بار تو این ماه به دینا انتی بیوتیک داد.داروهاشو گرفتیم و راه افتادیم به سمت گیلان خونه مامان جون دینا.عمه طاهره و عمو جواد هم اومده بودن شمال. بعد از مدت ها هوای خوب تنفس کردیم
خونه اولی خونه مامان جونه دومی هم ویلای عمو اون وسطی هم انبار برنجه که بهش می گن کندوج

اینجا هم ویلا و باغ عمه طاهره ست


این لباس محلی قاسم ابادی رو برای دینا خریدیم البته فقط پیراهنشو اخه دامناشون خیلی براش بزرگ بود قرار شد مامان جون بگرده یه دامن خوشگل که اندازه باشه بعدا براش بگیره

الهی من فدات شم با اون ژستای قشنگت



شمال دی 92
مامان هدی